تبليغاتX
هوالمحبوب
هوالمحبوب

*کلبه تنهائی سما*


تنهائی


به سراغ من اگر میآئی

 

  نرم و آهسته بیا

 

 مبادا  که  ترک بردارد

 

   چیني نازک تنهائی من


میری خودکار بیک می‌خری ۱۰۰ تومن،ولی‌ لاک غلط‌گیر ۸۰۰ تومن. تو این زندگی‌ حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی‌ برات گرون تموم می‌شه. پس دقت کن...

سه شنبه 1389/05/05  توسط sama  |

 

دوستان جهت شادي روح تازه درگذشته صلواتي ختم كنيد

به دليل بعد مسافت و پاره اي مشكلات نميتونيم بريم تو ختم علي آقا (شوهر عمه عزيزم)

شركت كنيم

اعضاي خونواده امشب همنجا -خونمون- ختم گرفتن

چقدر سخته عزيزي رو كه مدتهاي زياديه نديدي رو از دست بدي و تو ختمشم نتوني شركت كني

چهارشنبه 1391/02/27  توسط sama  |

 

علي آقا سلام...

علي آقا ميدونم الان ديگه صدامو ميشنوي

دلم براتون تنگ ميشه

اون صفا و صميميتتون

اون همه مهربوني و محبتتون

دلم ميخواد عمو علي صداتون كنم

اگر چه هيچكدوم از عموهام به اندازه شما مهربون نيستند و درحق ما محبت نكردن

شما هميشه برامون مهربون تر از عمو ها بودين

عمو علي قرارتون يادتون رفت :قرار بود همين تابستون دست عمه رو بگيرين بياين شيراز

عمو علي ديگه كي موذن مسجد ابوالفضل ميشه

عمو علي از عصر تا الان كه خبر سفرتونو شنيدم دلم خون شده

همش تصيويرتون جلو چشامه

لبخندتون

دلدارياتون

نصيحتاتون

حالا تو نخلستون كي ميره رطب بچينه

عمو علي خيلي دلتنگتونم

روحتون شاد

چهارشنبه 1391/02/27  توسط sama  |

 

خداجونم شكرت...

بابت همه نعمتهاي خوبت شكر

شكر بابت اينكه هنوزم ميتونم رودررو به مامانم بگم :"مامان جونم روزت مبارك"

مامان خوب و مهربون و فداكارم

کسی که اولین کلمه را به من آموخت مادر بود . 

او ان قدر گذشت داشت  که اولین کلمه ای که  به من آموخت کلمه  بابا  بود. 

چرا مامان اسم خودش را یاد نداد ؟!!!

با اولین کلمه ای که یاد گرفتم درنگاهش ایثار را دیدم. اوبه من آموخت راه بروم و مراقب اطرافم باشم

مامانم سپاس بي كران بابت تمام مهربونيات

یکشنبه 1391/02/24  توسط sama  |

 

سلام مهربونم...

ميگم مهربون چون با اين همه بدي باز هم خداي مني....


برون

درون

...

به شرط چاقو بايد بود!

.

.


روزي شخصي از پيامبر پرسيد پرهيزکاري يعني چه ؟

حضرت فرمود : يعني آنچه شخص در دل دارد

آن را در طبق بگذارند و درشهر بگردانند او هيچگونه شرم نکند !

منبع:كال

جمعه 1391/02/22  توسط sama  |

 

حافظه كه واسم نمونده...

كلي امروز حول كردم

فكر كردم امروز روز مادره البته بيشتر تقصير آبجيم شد اون اينو بهم گفت

نه اينكه اينروزا سرم خيلي شلوغه و فكرم مشغول ...

همينطور كه نظرات و ميخوندم و تاييد ميكردم و به دوستان سر ميزدم چندتا پست ديدم كه روز مادرو پيشا پيش تبريك ميگفتن

از آبجيم پرسيدم روز مادر كيه؟

گفت امروز

حول كردم آحه روز مادر باشه  و آدم همينطور بيخال

اومد تو سيستم سرچ كردم فهميدم 20 جمادي الثاني ميشه 23 ارديبهشت

به كم خيالم راحت شد هنوز وقت هست

اگر چه مامانم اونقدر نازنيه(همه مامانا اينطورن ها...)و فداكار كه اصلا توقع نداره ولي من از چندوقت پيش تو فكرم واسه اش چيكار كنم 

خيلي دلم ميخواست  يه سفر مخصوص براش جور كنم كه آرزوشه ولي چه كنم كه بعضيا نميذارن

خداجونم ميدوني چي ميگم و چي ميخوام ...

مادرم!

وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و
دل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانت
عشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم.

«مادر عزیزم روزت مبارک»


پ ن :داشتم سرچ ميكردم اين پست رو ديدم واسه من كه جالب بود...

چهارشنبه 1391/02/20  توسط sama  |

 

مهربونم سلام

مهربونم سلام

سپاس از این همه بودن

امروز رفتیم مرکز-یکی از همکارای قدیمی رو هم دیدم

چقدر همه چی فرق کرده

دوباره دارم درس می خونم

از بروز کردن گذشته دارم باز آموزی می کنم 

شبکه...چقدر گسترده شده -همه این دوره ها رو جداگانه باید مطالعه کنم

باید توی دوتا دوره مطالعه کنم

1یه دوره بذارم برای مطالعات فشرده و کلی تا بتونم توی محل کار روی کار سوار شم

2 به کم که تثبیت پیدا کردم مطالعاتم گسترده و موضوعی کنم

خدایا میدونم که میتونم

پس حواست به چشمام باشه که به دستاته


پ ن :فردا 18 اردیبهشت روز تالاسمیه

یاد بچه های مرحوم  شده عموم افتادم روحشون شاد -شاید بعدا یه پست دراره یان موضوع گذاشت

پ ن: شاید یه وبلاگ دیگه راه انداختم و آموخته هامو اونجا گذاشته...شاید

یکشنبه 1391/02/17  توسط sama  |

 

خوب من چشمم به دستاي توئه...

امروز اولين روز بود ...

از كار جديد ، شغل خودم ، اونم بعد از تقريبا يك دهه

چقدر همه چيز فرق كرده

فرما بيشترشون عوض شدن

امروز همش مشاهده كننده بودم

خيلي چيزا واسه ام تداعي شد ، چه روزائي بودن

خسته شدم ولي ميدونم كه تازه اولشه

خيلي بايد تلاش كنم ، بايد از پسش بربيام(پرستو جونم بابت همه همدليا و قوت قلبات ممنون)

كلي جزوه آوردم خونه كه بايد بخونم تا اطلاعاتم يادآوري بشه

ميدونم ميتونم ....

خدايا كمكم كن


بعدا نوشت:انگار اصراردوستان اجازه نمیده نگم شغلم چیه -توی شبکه بهداشت درمان -حالا دقیقا چکاری ؟، منو عفو کنید از گفتنش

شنبه 1391/02/16  توسط sama  |

 

زندگي همش تجربه رنگاي مختلفه..

دوروز پيش توي دفتر داشتم وبگردي ميكردم

وب " كوسه جنوب " ؛ بازي "میشه بگید این واژه ها و تعاریف واسه شما چه رنگی هستند ؟!"گذاشته بود كه چندتا كلمه بود

همكارم منو همراهي ميكرد و واسه هر واژه رنگاي مورد نظر خودمونو ميگفتيم

رنگامون بعضيا شبيه  بود و گاهي يكي، اما آخراش واسه پدر رنگي رو كه من انتخاب كردم با رنگي كه اون انتخاب كرد خيلي فرق داشت

اون پدرشو مظهر عشق و فداكاري ميدونه و من مادرم رو

ما آدما با اين كه توي يه دنيا زندگي ميكنم اما واسه چيزاي يكسان رنگاي متفاوتي رو توي ذهنمون ترسيم ميكنيم ...

زندگي همش تجربه رنگاي مختلفه..
خدا جونم سپاس كه هنوز ميتونم رنگا رو تجربه كنم....

جمعه 1391/02/15  توسط sama  |

 

صبر کن سهراب!

صبر کن سهراب!

قایقت جا دارد؟

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...

من هم امید به شهر پس دریا دارم

همچنان موج به موج در دل قایق تو میمانم

تا فراموش شوم از نظر شهر سیاه

با تو آیم و پارو میزنم

و میرانم...

پنجشنبه 1391/02/14  توسط sama  |

 

 



"سما" هستم

یعنی دوست داشتم سمائی بودم واسه همین اسم خودمو گذاشتم"سما"

همیشه می گفتم و مینوشتم اما واسه خودم

اما این دفعه از یه پنجره دیگه می خوام ببینمش و باهاش حرف بزنم

می پرسید: با کی؟!!!!

یه روزی فکر میکردم واسه درددل کردن حتما باید آدابشو رعایت کرد:

یه متن ادبیه شسته و رفته و کاملا رسمی و محترمانه

اما یه جائی که شما هم یادتونه خوندم:

ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

ازاون به بعد هرجور که دلم بیشتر آروم می شد حرفامو میزدم

در ضمن پروفايلم رو فعال نكردم تا دوستان دنياي مجازي منو به اندازه نوشته هام بشناسن
اما ايميلمو ميتونيد تو وبم پيدا كنيد

sama_m25@yahoo.com

 

آغاز
مناسبتی
شعر
داستان
دل نوشته
خواندني
خدایا

 

تنهائی
دوستان جهت شادي روح تازه درگذشته صلواتي ختم كنيد
علي آقا سلام...
خداجونم شكرت...
سلام مهربونم...
حافظه كه واسم نمونده...
مهربونم سلام
خوب من چشمم به دستاي توئه...
زندگي همش تجربه رنگاي مختلفه..
صبر کن سهراب!

 

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389

 

 

☆ قاصدك ☆
☆ del neveshte ☆
☆ با "تو" ، من ، با بهار می رویم ☆
☆ خداياپروانه كه اينكارست-ماراهوايي كن ☆
☆ هادی آنلاین ☆
☆ آشنای دیرین ☆
☆ بوی لیمو بوی سیر...عطر بهشت ☆
☆ قاطی پاتی ☆
☆ ایستگاه اینترنتی زیتون ☆
☆ شب هفتم ☆
☆ دالان عشق ☆
☆ به نام عشق ☆
☆ آبجی بزرگه وداداشی کوچیکه ☆
☆ ای کاش قلب ها در چهره ها بودند ☆
☆ برام بمون هميشه ☆
☆ khalvat.tanhaiy ☆
☆ عکس و شعر و هزار تا چیز دیگه ☆
☆ سیاسی و اجتماعی ودل نوشته ☆
☆ کلبه ی حقیرانه ی یه عاشق ☆
☆ همه ی عکس های جدید ☆
☆ دهكده زرين ☆
☆ یه کاغذ دیواری دوست داشتنی ☆
☆ كوسه جنوب ☆
☆ نوشدارو ☆
☆ راه نزديك ☆
☆ قاصدک رهیده از دل(شباهنگ) ☆
☆ گنجشک ☆
☆ راه اینجاست... ☆
☆ دلنوشته هاى صبا ☆
☆ EsHqOoLaK ☆
☆ یــه عمــر حســرتـــ ☆
☆ قرآن والپیپرز ☆
☆ نم باران . . . ☆
☆ جیغ های یک دختر جیغ جیغو ☆
☆ نیک اندیش بودن ☆
☆ خدا زمین را مدور آفرید تا ... ☆
☆ کلیبر کالیوود سینمای ایران ☆
☆ بانوان ☆
☆ سکوت شب ☆
☆ یاداشتهای یک بیمه چی دوست داشتنی ☆
☆ ((--- مجنون الحسین ---)) ☆
☆ سخن ☆
☆ همثانیه-------------------------همثانیه ☆
☆ انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی ☆
☆ فرهنگي ☆
☆ باد مهربون ☆
☆ ضامن آهو رضا (ع) ☆
☆ دفترخاطرات ☆
☆ تسنيم قطعه اى از بهشت ☆
☆ in The name of God ☆
☆ همسایه خدا ☆
☆ Medicine Healthy ☆
☆ راه فضيلت ☆
☆ داستان كوتاه مطالب جالب و خواندنی مقاله آموزشی ☆
☆ شهــــدای آیـــــنــــــده ☆
☆ بارانی ام...ابرم میشوی؟؟؟ ☆
☆ نگاه نو ☆
☆ خدایا! پریشانم... ☆
☆ سما ☆
☆ باران ☆
☆ او خواهد آمد... ☆
☆ "عطر یاس حرم عشق" ☆
☆ کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت . . . ! ☆
☆ همدردي 1361 ☆
☆ زندگي ☆
☆ حرف دل ☆
☆ هوالمحبوب ☆
☆ وبلاگ شخصي خليل عابدي ☆
☆ اجتماعي ـ انتقادي علي اكبر فرقاني ☆
☆ هفتـ آسـ مــان ... ☆

 

هم کتاب
آويني
کتابخانه امید ایران
مرجع آنتی ویروس ایران
لطیفه های ایرانی

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.